طراحی و توسعه توسط ITCenter7
تاریخ درج خبر: 1397/5/24 - تعداد بازدید: 51
ایران و طاعون خیارکی

 حدود سال 1346 میلادی طاعون خیارکی یا مرگ سیاه به شهر بندری تانا در دریای سیاه رسید، طاعون همراه بازرگانان وارد شد و به سرعت اروپا را در نوردید. طاعون خیارکی به انگلستان هم وارد شد و به سرعت نیمی از مردم را به کام مرگ کشاند. طاعون سیاه بحران‌های شدید اقتصادی، اجتماعی و مذهبی به‌دنبال داشت. نیروی کاری بسیار کاهش یافت و به این ترتیب مشکلات زیادی را به خصوص در کشاورزی به‌وجود آورد. تورم شدید ایجاد شد و قیمت‌ها در عرض مدتی کوتاه چندین برابر شدند. مردم به کلیساها روی آوردند، کلیسا که در برابر مردم بی‌جواب مانده بود خرافات را میان مردم ترویج می داد. از اعمال کلیسا سوزاندن یا دار زدن یهودیان،کولی‌ها، بیگانگان و جادوگران بود که به نوعی مقصر این بلاها محسوب می‌شدند. برخی برهنه در کوچه‌ها راه می‌رفتند و خود را شلاق می‌زدند تا گناهاشان پاک شود و بسیاری از افراد عقیده داشتند که آخرت نزدیک است. 

طاعون خیارکی با کاستن شدید از تعداد نیروی کار، بنیادهای نظم فئودالی در انگلیس را به لرزه درآورد، این امر کشاورزان خرده پا را تشویق کرد تا خواستار تغییر شرایط خود شوند. بعدها دولت انگلیس برآن شد تا نظام نامه کارگری تدوین کنند و آن را ابلاغ کرد و در آن تصمیم داشت وضعیت را به قبل از زمان طاعون بازگرداند، که این امر با توجه به شورشهای انجام گرفته به نتیجه نرسید، و وضعیت انگلیس به نفع کارگران پیش رفت، با توجه به اینکه طاعون تعداد زیادی از کشورها را درنوردید ولی این کارگران انگلیسی بودند که بیشترین منفعت را از کشور طاعون زده بردند. در ربع دوم قرن پانزدهم اکثر کشاورزان انگلیسی آزادی خود را به دست آورده بودند و در اثر قدرت چانه‌زنی بهتر حداقل در آن هنگام کم‌ترین اجاره را می‌پرداختند. 

مرگ سیاه به تحولات سپید انجامید! تحلیل و تجویز راهبردی نویسندگان کتاب بسیار معروف چرا ملت ها شکست می خورند معتقدند که موفقیت یا شکست کشورها، برآیند دو فاکتور کاملا متفاوتند: رخدادهای تاریخی تصادفی و انتخاب های غیرتصادفی! تاریخ گاهی مسیر تصادفی دارد. هیچ کشوری نمی تواند تمام متغیرهای بیرونی خود را پیش بینی و کنترل کند. به یک باره طاعون یا آنفولانزا همه گیر می شود، یا زلزله رخ می دهد یا یک کشوری به کشور دیگر تجاوز می کند. 

اما این برآیند دو عامل رخدادهای تاریخی تصادفی (= متغیرهای غیرقابل کنترل) و انتخاب های مشترک انسانی (=متغیرهای کنترل پذیرتر) است که سرنوشت یک کشور را رقم می زند. و مثال‌های پرشمار و جالبی در این زمینه ارایه می‌شود: در قرن 16 فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا، ابرقدرت اروپا، تصمیم می‌گیرد به رقیب تجاری‌اش در اقیانوس اطلس، انگلستان، حمله کند. 

پیش‌بینی همگان این بود که اسپانیا حاکم بلامنازع اقیانوس اطلس خواهد شد. اما انگلستان پیروز شد و از آن پس تجارت از راه اقیانوس اطلس برای تاجران انگلیسی آسان‌تر شد، ملکه انگلیس وابستگی نظامی و مالی زیادی به این بازرگانان موفق پیدا کرد. شاید اینکه پارلمان مدرن ابتدا در انگلستان و نه اسپانیا شکل گرفت به سبب قدرت‌گرفتن این بازرگانان و تضاد منافع‌شان با سلطنت باشد. پس فقط رخدادهای تصادفی تاریخی نیستند که سرنوشت یک ملت را تعیین می کنند. 

چه اینکه طاعون خیارکی (مرگ سیاه) برای بسیاری از کشورها رخ داد. اما تبعات آن برای اروپای غربی و اروپای شرقی، کاملا متفاوت بود. هر شرایطی بحرانی که برای کشورها، سازمان ها و انسان‌ها پیش می آید مانند یک شمشیر دولبه می ماند که هم می تواند شخص/ سازمان/کشور را به قهقرا ببرد و هم می تواند سکوی پرتاب باشد.  

تحریم های اقتصادی برای کشور، انتشار اخبار محرمانه از فساد داخلی یک شرکت و سقوط ارزش میلیارد دلاری ارزش شرکت و یا طلاق در زندگی شخصی یک طاعون خیارکی است. این ها دست ما نیست. ولی اینکه ما چگونه با این ها برخورد می کنیم دست ماست. اکنون یک بزنگاه تاریخی است. مجموعه حاکمان و مدیران ارشد از یک سو و جامعه نخبگانی و شهروندی از دیگر سو باید دست به انتخاب های دردناک و مشترک بزنند. با تکرار انتخاب های گذشته، سیاست های قدیمی و تفکرات سنتی به جایی نمی رسیم. اصلا همان ها باعث شده اند که به اینجا رسیده ایم. 

اکنون در یک بزنگاه تاریخی می توانیم بسیاری از مشکلات ساختاری کشور که در حالت عادی نمی شد به آن نزدیک شد را پیش بکشیم و طرحی نو برایش در اندازیم. سازوکارهای کشورداری می تواند متحول شود. اگر بخواهیم. اگر حاکمان و مردمان و نخبگان به ترتیب نقش تاریخی خود را ایفا کنند: اولی فضا را بازتر کند و اجماع آفرینی کند، دومی مشارکت سازنده و حمایت و پیگیری کند و سومی به جای سکوت یا نقد، راه حل های عملی (و نه آرمانی و فضایی) ارایه کند.


 نوشته مشترک هادی عطاالهی و مجتبی لشکربلوکی