طراحی و توسعه توسط ITCenter7
مقالات و مطالب مفید
جهت مطالعه هر مطلب، روی عنوان آن کلیک کنید.
1397.05.02 کدام پيش‌گويی‌ها خود به خود محقق می‌شوند؟

ضرب‌المثلی قدیمی می‌گوید 'از هر چه بترسی سرت می‌آید.' آیا این اندرز کهن ریشه در واقعیت دارد؟ در نگاه نخست احتمالا با عقل سلیم جور در‌نمی‌آید. مگر همه عوامل دنیا دست ماست؟ دنیا همان جوریست که هست و ربطی ندارد به اینکه ما چطور فکر می‌کنیم. این پاسخ صادق است یعنی واقعا دنیا خارج از تصورات ما وجود دارد و اتفاقاتی در آن می‌افتد. اما ظاهرا قضیه به این سادگی‌ها نیست. دنیای ذهن کجای ماجراست؟ مگر نه این که احساسات، قضاوت‌ها و حتی رفتارهایمان همه از عالم ذهن نشات می‌گیرند؟ مگر دنیای هرکس چیزی است بجز تک تک لحظات زندگی؛ آمیخته با خوشی و رنج‌ و در یک کلام کیفیت ذهنی تجربه‌هایش؟ ویلیام ایزاک تامِس جامعه‌شناسی بود که سال‌ها پیش به پرسش‌هایی از این دست فکر می‌کرد. تامِس در سال ۱۸۶۳ میلادی (۱۲۴۲ شمسی) در شهری کوچک به نام راسِل در ایالت ویرجینیا به دنیا آمد. سال‌های زیادی در دانشگاه‌ شیکاگو و در اواخر عمر در هاروارد به تدریس و تحقیق پرداخت. جامعه‌شناسی مهاجرت از حوزه‌های پژوهشش بود و علاقه زیادی به مطالعه رفتار و ذهنیت افرادی داشت که از دل فرهنگ‌های مختلف و متفاوت برآمده بودند و باید در سرزمینی جدید کنار یکدیگر می‌زیستند. یکی از دستاوردهای اندیشه‌ تامس مفهومی است بنیادی که در جامعه‌شناسی معروف است به قضیه تامِس. قضیه تامِس می‌گوید "اگر فردی وضعیتی را واقعی فرض کند، پیامد‌های آن وضعیت بدل به واقعیت می‌شوند." به بیان دیگر کنش‌های فرد تحت‌تاثیر تصورات ذهنی‌اش قرار می‌گیرد. طبق این قانون، تفسیری که فرد از امور در خیالش می‌بافد، نتایجش از مرز خیال گذر خواهد کرد و بدل به واقعیت می‌شود. بگذارید با ذکر دو مثال خیالی قضیه تامِس را روشن کنم. مثال اول: فرض کنید کودکی باور دارد که شب‌هنگام جن‌ها در اتاقش در رفت و آمدند. نتیجه چنان تصوری این است که وی بیشتر شب‌ها بیدار می‌ماند با اینکه جن‌ها در جهان خارج وجود ندارند. مثال دوم: فرض کنید بهمن به هر دلیلی متقاعد شده که مجتبی از وی متنفر است. او از همان وقت طوری با مجتبی رفتار می‌کند که رفته رفته رابطه‌شان شکر‌آب می‌شود فارغ از این که آیا تنفر مجتبی از بهمن از همان آغاز واقعی بوده یا توهمی ساخته و پرداخته ذهن بهمن؟ اثرگذاری تامس به دوران خودش محدود نماند. رابرت مِرتون -یکی از چهره‌های برجسته جامعه‌شناسی قرن بیستم- بشدت تحت تاثیر آراء تامس قرار گرفت. او دانش‌آموخته دانشگاه هاروارد بود و سهم ویژه‌ای در پایه‌گذاری جامعه‌شناسی علم داشت. مرتون بیشتر عمرش -از اوایل دهه چهل تا اواسط دهه هشتاد میلادی- در دانشگاه کلمبیا مشغول آموزش و پژوهش بود. پس از مطالعه دقیق قضیه تامس، مرتون یک مفهوم مهم‌ و تا به امروز تاثیرگذار را به دنیای علم وارد کرد: پیشگویی خود‌محقق (self fulfilling prophecy)‌. مرتون این مفهوم را این گونه تعریف می‌کند: "پیش‌گویی خودمحقق‌ در آغاز تعریفی است غلط از وضعیتی که رفتاری جدید را برمی‌انگیزد و [همان رفتار] باعث می‌شود تصور غلط اولیه به واقعیت بپیوندد."



  




به زبانی ساده پیش‌گویی خود‌محقق یک جور غیب‌گویی است که با ایجاد خطاهای پی در پی به خود واقعیت می‌بخشد. مرتون از این مفهوم برای توضیح پدیده‌های اجتماعی استفاده می‌کرد؛ مثلا سناریوی زیر را در نظر بگیرید: عده‌ای چو می‌اندازند که فلان بانک با تغییر مدیریت به آشفتگی و ورشکستگی می‌افتد. مسئولان بانک یا شایعه به گوششان نمی‌رسد یا آن را جدی‌ نمی‌گیرند. درست همان روزی که مدیر بانک عوض می‌شود، مشتریان بسیاری به بانک مراجعه می‌کنند و پول‌های خود را از بیم ورشکستگی از حساب‌ها بیرون می‌کشند. همین اتفاق باعث می‌شود شایعه رنگی واقعی‌تر بگیرد و مشتریان بیشتری از همین رفتار پیروی ‌کنند تا در نهایت به ورشکستگی بانک منجر ‌شود. پیش‌گویی خود‌محقق کم‌کم دامنه تاثیرش از جامعه‌شناسی فراتر رفت و توجه پژوهشگران رشته‌های دیگر را جلب کرد. رابرت رُزِنتال، استاد برجسته روان‌شناسی در دانشگاه کالیفرنیا، شکلی از پیش‌گویی خودمحقق‌ را در آموزش و پرورش شناسایی و معرفی کرد که معروف است به 'اثر رُزِنتال' یا 'اثر پیگمالیون'. در اساطیر یونان، پیگمالیون نام مجسمه‌سازی است که عاشق تندیسی شد که خود ساخته بود. او به نزد الهه عشق، آفرودیت، دعا کرد که همسری نصیبش شود که نمونه زنده تندیسش باشد. در بازگشت به خانه دریافت دعایش مستحاب شده و تندیسش جان یافته، سپس با او ازدواج کرد. اثر پیگمالیون به پدیده‌ای اشاره می‌کند که بالا بودن سطح توقع معلم‌ها به عملکرد بهتر دانش‌آموزان منجر می‌شود. در پژوهش رُزِنتال، آموزگاران یک مدرسه ابتدایی فهرستی از دانش‌آموزانی را که نمی‌شناختند دریافت کردند. در این فهرست نمرات غیرواقعی ضریب‌هوشی دانش‌آموزان ثبت شده بود و تعدادی به صورت کاملا تصادفی باهوش معرفی شده بودند. پس از بررسی عملکرد آموزگاران و نمرات دانش‌آموزان در یک بازه زمانی مشخص شد وقتی معلم یکی را 'باهوش' می‌پندارد، رفتار و توقعش را بر اساس همان پندار پیش می‌برد. نتیجه آنکه پس از مدتی دانش‌آموز نیز خودش را با توقعات آموزگار تطبیق می‌دهد و عملکردش بر همان اساس پیشرفت می‌کند. عکس اثر پیگمالیون مشهور است به 'اثر گولِم'. واژه گولِم از یک افسانه یهودی می‌آید درباره موجودی انسان‌وار که در نتیجه سِحر و جادو از مواد بی‌جان مثل گِل و رس پدید می‌آید و نمادی است از درماندگی و حماقت. اثر گولِم می‌گوید که در محیط‌های آموزشی و سازمانی پدیده‌ای روانی وجود دارد که در آن توقع پایین‌تر از افراد، چه از طرف بالاسری‌ها چه خود شخص، به عملکرد ضعیف‌تر فرد می‌انجامد.




 





شناسایی این دو شکل از پیش‌گویی خودمحقق‌ الهام‌بخش پژوهش‌ها، سیاست‌گذاری‌ها و دوره‌های آموزشی مختلفی در حوزه‌های تعلیم و تربیت و مدیریت منابع انسانی بوده است. پژوهش‌های بینارشته‌ای فراوانی در سالیان اخیر، مفاهیم جدید و صورت‌های گوناگونی از پیش‌گویی خود‌محقق‌ و تاثیراتش را شناسایی کرده‌اند. پیش‌گویی خود‌محقق می‌تواند دستاوردهای گران‌بهایی داشته باشد، اگر درست به کار گرفته شود و واقعیت را مد نظر قرار دهد؛ مثلا با شناخت تاثیرات پیش‌گویی خود‌محقق، اهمیت قدردانی و بازخورد مثبت در مدیریت منابع انسانی بیش از پیش آشکار می‌شود یا تحقیقات فراوانی در روانشناسی ورزشی نشان می‌دهند که ایجاد 'ذهنیت بُرد' در ورزشکاران تاثیر چشمگیری بر عملکرد آنها دارد. اما غیب‌گویی‌هایی که واقعیت را مدنظر قرار نمی‌دهند می‌توانند وحشتناک مخرب باشند؛ از زندگی خصوصی گرفته تا پیشرفت شغلی و اجتماعی، توهمات ذهنی ممکن است پیامدهای سختی داشته باشند. آموزش، یادگیری، آگاهی‌رسانی، مشاوره و اندیشه‌ورزی از بهترین راه‌های مبارزه با نتایج زیان‌بار چنین خیالبافی‌هایی است. آن سان که پیداست خیلی اوقات خیال‌پردازی مثبت افکار مثبت را در پی دارد و افکار مثبت به واژگان و رفتار مثبت می‌انجامد که خود احتمال نتایج سودمند را بالا می‌برد و بالعکس. با این اوصاف شناسایی و آگاهی از پیش‌بینی خود‌محقق بهانه خوبیست تا بنشینیم و برخی رویکردها و داوری‌هایمان را به پرسش بکشیم؛ مبادا مصداق همان ضرب‌المثل قدیمی شویم و ترس‌هایمان بر سرمان خراب شوند.




1397.03.31 - 15 تکنیک عالی برای ایده پردازی
خیلی وقت‌ها، ایده‌هایی به ذهن‌مان خطور می‌کنند: راهکارهایی برای مشکلات غیر قابل حل بشری، روش‌هایی برای یک شبه پولدار شدن، اختراع ریموت کنترل برای یخچال و خلاصه ایده‌هایی که احساس خود‌ ادیسون پنداری‌ را در ما حسابی تقویت می‌کنند. اما ایده‌ی ناب و درست و حسابی، حاصل یک لحظه الهام است؛ یعنی برای رسیدن به آن باید ذهن‌مان را از روزمرگی‌هایی که بیهوده، فکر را اشغال می‌کنند، پاک کنیم.
البته دوره‌ی ایده پردازی به سبک سنتی و خسته‌کننده، مدتهاست تمام شده و حالا زمانه‌ای است که باید از تکنیک‌های ابتکاری و لذت‌بخش استفاده کنیم. هرچه فرآیند تفکر خلاقانه‌تر باشد،‌ ایده‌ی حاصل از آن جالب‌تر و بهتر خواهد بود. در این مقاله می‌خواهیم در ابتدا با مراحل ایده پردازیِ مؤثر، آشنا شویم و سپس ۱۵ تکنیکی را که قبلا امتحانشان را برای ایده پردازی پس داده‌اند، بگوییم.
پس اول سری به سه مرحله‌ای که در هر ایده پردازی موفقی باید طی شوند، می‌زنیم:
مرحله‌ی ۱: خلق

ایده پردازی برای حل مشکل یا تأمین یکی از ملزومات کاری‌، می‌تواند برای بسیاری از کسب‌وکارها نقطه‌ی شروع مناسبی باشد. معمولا شرکت‌ها درد را به خوبی شناسایی می‌کنند. اما مهم‌تر از تشخیصِ مشکل، فراهم آوردن بسترِ ایده پردازی برای درمانِ درد است. ایده‌ها فقط چاره‌ی مشکلات نیستند و به غیر از درمانگری، در دو حوزه‌ی دیگر هم کاربرد دارند: شایستگی‌ محوری و نیازسنجیِ مشتریان.
در حوزه‌ی شایستگی‌ محوری، می‌توان از ایده پردازی به منظور افزایش توانمندی‌های شرکت استفاده کرد. در این نوع ایده پردازی، سازمان به دنبال خلق خدمات و محصولات تازه یا بازارهای جدید برای خدمات و محصولات موجود است.
در بحث نیازسنجیِ مشتریان نیز ایده پردازی کمک می‌کند تا از فواید تحقیقات متداول در بازاریابی (مانند گروه‌های کانونی و نظرسنجی‌ها) بیش‌تر بهره‏‌مند شویم و از اشتراک‌گذاری ایده‏‌ها به عنوان فرصتی برای انجام چنین بررسی‌های سودمندی استفاده کنیم.
مرحله‌ی ۲: انتخاب

انتخاب بهترین ایده‌ها خیلی زودتر از شروع فرآیند ایده پردازی آغاز می‌شود. در اینجا تعیین معیارهایی که ایده‌ها بر اساس آنها سنجیده می‌شوند، کسانی که مسئول ارزیابی آنها هستند و اینکه ایده‌های اصلی برای ارزیابی بیشتر و به اجرا در آمدن چطور به تیم‌های داخلی ارائه می‌شوند، اهمیت پیدا می‌کند. فرآیند انتخابِ خوب را معمولا با استفاده از برچسب‌ و تگ‌ برای تبدیل ایده‌ها به دسته‌بندی‌های معنادار شروع می‌کنیم. برای این منظور، می‌توانیم محصولات را دسته‌بندی کنیم: موبایل، لپ‌تاپ، تبلت (برچسب)؛ در گام بعدی جزئیات بیش‌تری را در نظر می‌گیریم و ویژگی‌ها یا خصوصیات محصول را به آن «تگ» می‌کنیم: مثلا سبُک، باطری با طول عمر بالا، قابل حمل… یا به سراغ خصوصیت‌هایی مانند سیستم عامل، صفحه نمایش و… می‌رویم. در مرحله‏‌ی بعدی، با استفاده از این برچسب‌ها و تگ‌ها، ایده‌ها را اولویت‌بندی می‌کنیم. دسته‌بندی‌ها و تگ‌زنی‌ها باید طوری باشد که مانند فیلتر عمل کند و تنها بهترین ایده‏‌ها را تا مرحله‌ی اجرا بدرقه کند.
مرحله‌ی ۳: پیاده‌سازی

موفقیت در فرآیند پیاده‌سازی، بستگی به توانایی سازمان برای انتخاب برترین ایده‌ها و عمل کردن براساس آنها دارد. به علاوه، سازمان باید جریان کاری منظمی داشته باشد، به طوری که کارکنان سازمان، به خوبی از نقش خود در مراحلِ مختلف فرآیند ایده پردازی آگاهی داشته باشند. اگر سازمانی بخواهد ایده پردازی را شروع کند، طراحی فرآیند مناسبی برای ایده پردازی (یعنی مشخص کردن دقیقِ نقش‌ها و مسئولیت‌ها) اهمیت زیادی خواهد داشت. افرادی که برای نقش‌های مختلف، انتخاب می‌شوند باید آمادگی پذیرش ایده‌های جدید را داشته باشند؛ ایده‌هایی که لزوما در داخل سازمان خلق نشده‌اند. حتی ممکن است بتوان به این افراد براساس عملکردشان در پیاده‌سازی رویکردهای جدید، پاداش هم داد.

تکنیک‌های مؤثر در ایده پردازی
۱. تکنیک اسکمپر
SCAMPER روشی برای ایده پردازی است که توسط باب اِبری (Bob Eberie) طراحی شده و قدرت اراده را در ایده پردازی به عنوان محرک اصلی در نظر می‌گیرد. در واقع این روش،‌ چک‌لیست شناخته شده‌ای را شامل می‌شود که به فرد کمک می‌کند ایده‌هایش را برای بهبود محصولات موجود یا تولید یک محصول کاملا جدید ثبت کند. چک‌لیست تکنیک اسکمپر موارد زیر را در بر می‌گیرد:‌
حرف S که از كلمه‌ی substitution به معني جانشين‌سازي گرفته شده است.
حرف C که از كلمه combine به معني تركيب كردن آمده است.
حرف A که از كلمه‌ی adapt به معنيِ سازگاري و تعديل كردن می‌آید.
حرف M که به كلمه‌ی magnify به معني بزرگ سازي اشاره دارد.
حرف P که از كلمه‌ی put to other uses به معني استفاده در ساير موارد وام گرفته شده است.
حرف E که از كلمه‌ی elimination به معني حذف كردن گرفته شده است.
حرف R که از كلمه‌ی reverse به معني معكوس‌سازي می‌آید.

۲. طوفان فکری

در این فرآیند راه حل‌های بسیاری برای مشکلِ مشخصی، پیشنهاد می‌شود. اینجا تأکید روی تعداد ایده‌هاست نه درستی یا غلطی آنها. یعنی همه‌ی افراد، بدون ترس از انتقاد، آزادانه نظرشان را بیان می‌کنند و ایده‌هایشان با آغوش باز پذیرفته می‌شوند. در واقع، در یک جلسه‌ی طوفان فکری،‌ ایده هرچه نامتعارف‌تر،‌ بهتر! چرا که کم کردن شاخ و برگ ایده‌‌های بزرگ یا عجیب و غریب، ساده‌تر از تبدیل ایده‌‌ای کوچک به راه‌حلی مؤثر است.
خیلی وقت‌ها چند ایده‌ی کوچک با هم ترکیب می‌شوند تا ایده‌ی خوبی به دست بیاید. به این کار هم می‌گویند : ۳=۱+۱ !
اگرچه طوفان فکری را می‌توان یک نفره هم ترتیب داد (آدم‌هایی که با خودشان حرف می‌زنند را ندیده‌اید؟!) اما معمولا بر پا کردن چنین طوفانی، کاری گروهی است که با حضور جمعی متشکل از ۶ تا ۱۰ نفر انجام می‌شود.
۳. لیست‌سازی
تهیه لیست یک روش کاملا تحلیلی است که در آن با شناسایی نقاط قوت،‌ خصوصیت‌های مختلف محصول یا خدمت ارائه شده را فهرست می‌کنیم. مثلا برای اینکه بفهمیم چطور می‌توانیم یک محصول را بهتر کنیم،‌ قطعات آن را از هم جدا می‌کنیم،‌ ویژگی‌های فیزیکی هر قطعه را یادداشت می‌کنیم و تمام کارکردهای هر قطعه را بررسی می‌کنیم تا ببینیم تغییر در هر یک از اینها چه تأثیر مثبت یا منفی در عملکرد محصول دارد.
۴. نقشه‌ ذهنی
نقشه‌ی ذهنی تکنیکی گرافیکی است که برای ترسیمِ ارتباط موجود میان قسمت‌های مختلف اطلاعات گردآوری شده یا ایده‌ها به کار می‌رود. در این تکنیک، هر داده یا ایده روی کاغذ نوشته شده و بعد با خط یا منحنی به ایده یا داده‌ی قبل یا بعد از خودش وصل می‌شود. به این ترتیب، شبکه‌ای از روابط به وجود می‌آید. این تکنیک اولین بار توسط محققی بریتانیایی به نام تونی بوزان (Tony Buzan) در کتابی با عنوان «از کله‌ات استفاده کن» که در سال ۱۹۷۲ منتشر شده است، در عالم ایده پردازی پیدایش شد. از نقشه‌‌های ذهنی در طوفان‌های فکری و در برنامه‌ریزی برای پروژه‌ها استفاده می‌شود. همچنین این تکینک در حل مسئله و یادداشت‌برداری نیز کاربرد دارد. مثل همه‌ی تکنیک‌های دیگری که از نقشه‌کشی استفاده می‌کنند، تکنیک نقشه‌ی ذهنی هم به دنبال طبقه بندی اطلاعات است تا بتواند مفاهیم و ایده‌ها را با دیگران به اشتراک بگذارد.
برای تهیه‌ی نقشه‌‌ی ذهنی، اول باید عبارت یا کلمه‌ای را در وسط صفحه بنویسیم. بعد، باید هرچیزی که در رابطه با آن کلمه یا عبارت به ذهن‌مان می‌رسد در گوشه و کنار همان صفحه، بدون هیچ ترتیب مشخصی یادداشت کنیم. دست آخر هم باید سعی کنیم ارتباط میانِ تمام آن عبارت‌ها یا کلمات را با هم پیدا کنیم. مثل کاری که در شکل زیر انجام شده است:

۵. تصویرسازی و محرک‌های تصویری
 تصویرسازی یعنی برای فهمیدن یک مسئله، ‌آن را به صورت بصری یا تصویری بررسی کنیم. در این روش، شما دیگر مجبور نیستید به خود مشکل فکر کنید، بلکه روی بخشِ کاملا متفاوتی (یعنی تصویر یا تصاویر) متمرکز می‌شوید. اما نکته اینجاست که همینطور که به تصویر نگاه می‌کنید،‌ ضمیرناخودآگاه شما کماکان به مسئله‌ی اصلی فکر می‌کند. بدین ترتیب،‌ از طریق کشف و شهود، ناگهان راه‌حل‌های زیاد و متنوعی به ذهن‌تان می‌رسد که باید به سرعت آنها را یادداشت کنید.
یکی از بهترین تکنیک‌ها برای اینکه ذهن بتواند بین ایده‌ها و نکته‌ها رابطه برقرار کند، استفاده ازمحرک‌های تصویری است. این محرک‌ها باعث می‌شوند احساسات، عواطف و غرایز فرد که در طوفان فکری و در مواجهه با چالش‌های ابتکاری خیلی به کار می‌آیند، بیدار شوند.
نحوه‌ی کار به این صورت است که تسهیل‌کننده (همان فردی که مسئول اجرای تکنیک است) تعدادی عکس از پیش تهیه شده را بین شرکت‌کنندگان پخش می‌کند. بعد از آنها می‌خواهد به عکسی که در اختیار دارند، نگاه کنند و هر چه دل تنگشان می‌خواهد را بنویسند. برایان ماتیمور (Bryan Mattimore) معتقد است که تصویر باید از لحاظ بصری جذاب باشد،‌ به چندین موضوع در آن اشاره شده باشد و انوع مختلفی از ارتباطات را به نمایش گذارد. در مرحله‌ی بعدی،‌ شرکت‌کنندگان، تیم‌های دونفره تشکیل می‌دهند و درباره‌ی ایده‌هایی که به ذهن‌شان رسیده، حرف می‌زنند تا مسئله‌ی مورد بحث در طوفان فکریِ مختصر و مفیدی، بررسی شود. در نهایت هم،‌ این گروه‌های دو نفره، ایده‌های منتخب را با دیگران به اشتراک می‌گذارند.
ماتیمور می‌گوید که محرک‌های بصری بهتر است به ویژگی‌های مسئله‌ی مورد بحث اشاره کنند. مثلا اگر مشکل مورد نظر به صنایع تولیدی مربوط است،‌ بهتر است از تصاویر صنعتی استفاده شود. اما حتما باید در میان این عکس‌ها، تصاویر تصادفی هم بگنجانید،‌ چون ممکن است این نوع تصاویر، جرقه‌ی مبتکرانه‌ترین راه‌حل‌ها باشند.

۶. استوری‌بورد
ممکن است قبلا در مورد کاربرد این تکنیک در سینما مطالبی شنیده باشید. نقش استوری‌بورد در ایده پردازی هم تفاوت چندانی با کاربرد آن در سینما ندارد؛ یعنی قرار است به کمک آن، داستانِ تصویری برای رسیدن به ایده‌ی مطلوب را خلق کنیم. استوری‌بوردها به افراد خلاق امکان می‌دهند تا اطلاعاتی را که در طول تحقیق به دست آورده‌اند به دیگران ارائه دهند. برای استفاده از این تکنیک،‌ باید مراحل و اطلاعات مختلفِ مربوط به هر ایده را روی برگه‌ها یا کارت‌های جداگانه‌ای نمایش دهید و آنها را روی تخته،‌ پنل یا هر سطح دیگری که می‌‌پسندید در کنار هم قرار دهید. همینطور ممکن است به جای استفاده از کارت، صِرفا به کشیدن قاب و کادری اکتفا کنید. مهم این است که تصاویر قابل درک، روابط بین ایده‌های مختلف کاملا مشخص و برای بیننده قابل فهم باشند. چیزی شبیه به این:

۷. نقش‌بازی
بله، درست خواندید،‌ نقش‌بازی! در این روش ایده را «بازی» می‌کنیم. در این روش، هر یک از افراد، نقشِ یکی از اعضا یا اجزای دخیل در ایده را برعهده می‌گیرد و درست مثل یک تئاتر آن نقش را بازی می‌کند؛ هم فال است و هم تماشا. هم لذت می‌برید و هم افراد از لاک دفاعی بیرون می‌آیند و ذهن‌شان بازتر می‌شود. این کار باعث می‌شود،‌ تا هر لحظه انتظار ایده‌ی محشری را داشته باشید.

۸. تحلیل ریخت‌شناسی

این تکنیک از شناخت ساختاری جنبه‌های مختلف مسئله و مطالعه‌ی روابط بین آنها استفاده می‌کند. مثلا فرض کنید مسئله، تهیه‌ی تی‌شرت باشد. در اینجا سه جنبه‌ی مهم داریم: جنس،‌ رنگ،‌ سایز. هرکدام از این ابعاد، در حالت معمولی، ممکن است چند حالت یا خصیصه داشته باشند. مثلا ممکن است تی‌شرت‌ها در ۳ رنگ آبی، سبز و قرمز موجود باشند. حالا با فرض اینکه ۴ جنس مختلف و ۳ سایز داشته باشیم،‌ ۳×۴×۳ ترکیب مختلف برای چنین مسئله‌ای امکان‌پذیر خواهد بود. برای پیشرفت کار، ممکن است به این نتیجه برسیم که باید یکی از این ویژگی‌ها را تغییر داد یا ترکیب‌های جدیدی به وجود آورد.
۹. پیوندهای اجباری
این یک تکنیک بسیار ساده است: ایده‌های کاملا متفاوت را به هم ربط می‌دهیم تا یک ایده‌ی جدید به دست بیاوریم. شاید نتیجه‌ی کار خیلی منحصربفرد و خاص نباشد، اما معمولا جالب و هیجان‌انگیز است. خیلی از محصولاتی که امروز از آنها استفاده می‌کنیم، نتیجه‌ی پیوندهای اجباری هستند. مثلا،‌ ساعتی که ماشین‌حساب هم هست؛ کفشی که چراغ می‌زند؛ ناخن‌گیری که دربازکن هم دارد و غیره. کمتر پیش می‌آید که نتیجه‌ی این روش به کشف‌های جدید یا محصولات انقلابی منجر شود اما معمولا محصولات به دست آمده، بازار خوبی دارند
۱۰. رویاپردازی

با اینکه خیلی‌ها قبول ندارند،‌ اما رؤیاپردازی یکی از بهترین روش‌ها برای رسیدن به ایده‌های عالی است. خود کلمه‌ی «رؤیاپردازی» اجازه می‌دهد، خیلی راحت و بازیگوشانه فکر کنیم. با این روش، رابطه‌ای عاطفی بین فرد و مسئله برقرار می‌شود که دستیابی به ایده‌ای فوق‌العاده را آسان می‌کند. وقتی در زمینه‌ی ایده پردازی از رؤیاپردازی حرف می‌زنیم، منظور خیال‌بافیِ مفید در راستای یک هدف مشخص است. خیلی از مخترعان از همین رؤیاپردازی به ایده‌های ناب رسیده‌اند. بهترین مثالش؟ اختراع هواپیما! اگر برادران رایت به رؤیایشان اجازه‌ی پرواز نداده بودند،‌ انسان‌ها هنوز گاری‌سوار بودند!
۱۱. افکارنویسی
این روش هم خیلی ساده است. از شرکت‌کنندگان بخواهید به جای اعلامِ ایده‌هایشان، آنها را بنویسند. چند دقیقه‌ای برای این کار وقت در نظر بگیرید و بعد هرکس باید نوشته‌هایش را به فرد دیگری بدهد. این فرد، نوشته را می‌‌خواند و خودش هم به آنها چندتایی اضافه می‌کند. دوباره بعد از چند دقیقه برگه‌ها رد و بدل می‌شوند. بعد از مثلا ۱۵ دقیقه‌، یک نفر برگه‌ها را جمع می‌کند و در همان جلسه، درباره‌ی آنها بحث می‌کنید.
۱۲. تفکر معکوس

از خود کلمه‌ی «تفکر معکوس» معلوم است که این روش با روش‌های منطقی و عادی فرق دارد. یعنی، به جای فکر کردن درباره‌ی مسئله باید به ایده‌های مخالف فکر کنیم! مثلا به جای «چطور دنبال‌کننده‌هایم را بیشتر کنم؟»،‌ مسئله‌ی «چطور کاری کنم که اصلا هیچ دنبال‌کننده‌ای نداشته باشم؟»‌ را حل کنید! خواهید دید که برای بیشتر افراد ایده پردازی منفی ساده‌تر است چون بیشتر حال می‌دهد! اما زیاد هم وقت‌تان را سر تفکر معکوس نگذارید. ۱۰-۱۵ ایده‌ی معکوس، کافی است. بعد از پایان جلسه، هم می‌توانید همچنان در همان فضایِ معکوس به ایده پردازی ادامه دهید و هم، می‌توانید برای محکم‌کاری، دوباره مسئله را معکوس کنید. مثلا «من دیگر هیچ‌کدام از اکانت‌های شبکه‌های اجتماعیم را به روز نمی‌کنم» به «از حالا به بعد همیشه اکانت‌هایم را در تمام شبکه‌های اجتماعی به روز نگه می‌دارم» تغییر می‌کند.
۱۳. زیر سئوال بردن مفروضات
در بیشتر کسب‌وکارها اصولی نانوشته اما تأثیرگذار وجود دارد که همه برای انجام کارها به این اصول مراجعه می‌کنند. متأسفانه، کسی هم متوجه نیست که زیرسئوال بردن این مفروضات در هر قدم، یعنی باز کردن در به روی ایده‌ها و امکانات جدید!
ماتیمور درباره‌ی زیرسئوال بردن مفروضات می‌گوید: «شرکت‌کنندگان باید برای چالشِ خلاقانه چارچوبی درنظر بگیرند. بعد باید ۲۰ الی ۳۰ مفروض (چه صحیح و چه غلط) تهیه کنند. در قدم بعدی باید از میان آنها چند مفروض را انتخاب کرده و به عنوان محرکی برای خلق ایده‌ی جدید یا آغاز تفکر استفاده کنند.»
۱۴. معاشرت اجتماعی
اگر قرار باشد کارکنان فقط با همکاران و دوستان‌شان معاشرت داشته باشند،‌ بعد از مدتی یک بُعدی می‌شوند و تنها از یک زاویه به مسائل نگاه می‌کنند. پس به آنها امکان بدهید با افرادی در محیط‌های کاری دیگر معاشرت کنند، مثلا آنها را تشویق کنید تا در لینکدین عضو شده و درگفتگوهای سودمندِ آن شرکت کنند. این کار دیدگاه‌شان را به روز می‌کند و شاید به جرقه‌های ذهنیِ تازه منجر شود. معاشرت اجتماعی در حوزه‌ی ایده پردازی، ممکن است حتی به گفتگوهایی منجر شود که هیچ ارتباطی با مشکل موجود نداشته باشند.
۱۵. تشریک مساعی

همانطور که از عنوان پیداست، در تکنیک تشریک مساعی دو یا چند نفر دست در دست هم می‌دهند تا به هدف خاصی برسند. طراحان معمولا به این شکل عمل می‌کنند و به ایده‌های خلاقانه‌ی خود، در تشریک مساعی با سایرین و گروه همکاران، پر و بال می‌دهند.
اینکه باید از کدام تکنیک استفاده کنید را می‌توانید با در نظر گرفتن نوع مسئله‌ی مورد نظر، نگرش مدیران و کارکنان به موضوع و امکانات در دسترس، مشخص کنید. در هر صورت فراموش نکنید، هرچه فرآیند ایده پردازی آزادانه‌تر و «طبیعی‌تر» دنبال شود، ایده‌ی بهتری به دست خواهد آمد.
برگرفته از: cleverism.com

1397.03.31 - برای اینکه روزتان را به خوبی شروع کنید، لازم نیست حتماً سحرخیز باشید.
10 عادت ساده صبحگاهی در افراد موفق (اینفوگرافی)
به قلم: رز لیدم
حتی اگر هم سحرخیز نباشید، باز هم راه هایی هست که بتوانید روز خود را با موفقیت آغاز کنید. این بدین معنی نیست که هر روز صبح چندین کیلومتر بدوید یا قبل از رفتن به محل کار به همۀ ایمیل های خود جواب بدهید. در عوض، از صبح خود برای تکمیل کارهای کوچک و ساده بهره ببرید.
وقتی از خواب بیدار می شوید، سعی کنید چند کار شخصی را برای سلامت روحی خود در برنامه تان بگنجانید، مثلاً کار روی یک پروژۀ شخصی یا نوشتن چیزهایی که به خاطر داشتن شان در زندگی سپاسگزارید. برای شما که بیشتر روز را مشغول کار هستید، انجام یک پروژۀ شخصی باعث می شود روی خودتان تمرکز کرده و علایقتان را دنبال کنید.
تمرین قدردانی می تواند به شما کمک کند تا در ادامۀ روز در مسیر خوشبینانۀ موفقیت قرار بگیرید.
مراسم صبحگاهی می تواند از این هم ساده تر باشد. می توانید صبح خود را با کار ساده ای مانند مرتب کردن تختخواب آغاز کنید. اگر به مرتب کردن تختخواب عادت کنید، روزتان را از اول به خوبی شروع می کنید، با خیالی آسوده و اتاقی مرتب.
آماده شدن برای ادامۀ روز راه های گوناگونی دارد، از مرتب کردن خانه گرفته تا خواندن اخبار. اینفوگرافی زیر که توسط Silver Door Apartments طراحی شده، اطلاعات بیشتری در این زمینه به شما خواهد داد.




1397.03.29 - رئیس بد؛ عامل پیشرفت یا مایه دردسر؟

مطلقا؛ منکر تاثیر مثبت داشتن یک رئیس خوب؛ فهمیده و دانا در زندگی حرفه ای افراد نیستم اما بنا به پاره ای از دلایل که در این مقاله تشریح خواهم کرد داشتن یک رئیس بد؛ به مثابه داشتن یک فرصت طلایی در زندگی حرفه ای شخص است که رابطه مستقیمی با نحوه برخورد آن شخص دارد. دیدگاه فرد در قبال این موضوع میتواند آنرا از تهدیدی بالقوه به یکی از زرینترین برگهای زندگی تبدیل کند!
اکثر افراد کم و بیش از عدم وجود رئیس خوب نالانند اما چند درصد از آنها براستی توانسته اند که این تهدید را به یک فرصت طلایی در زندگی خود تبدیل کنند؟ مغز انسان ذاتا مایل است که شرایط را متعادل نگاه دارد از اینرو معمولا در برابر تغییرات مقاومت میکند. از این دست هر یک از ما؛ مثالهای متعددی سراغ داریم. مثلا تاکنون چندبار تصمیم گرفته ایم که از روز شنبه (یا دوشنبه) صبح زودتر از خواب برخیزیم و ورزش کنیم و هر بار مغز ما به بهانه ای؛ شور و اشتیاق انجام این تغییر را از ما گرفته؟ اصلا تعجب نکنید این موضوع جزو ساختار مغز هر انسانی است که در برابر تغییر مقاومت میکند زیرا تصور میکند که شرایط متعادل فعلی ضامن بقاست! یا چند بار تصمیم گرفته ایم که اضافه وزن خود را کنترل کنیم و کماکان آن شنبه یا دوشنبه معروف از راه نرسیده است! دقیقا اتفاق مشابهی در زمانی که فرد تصمیم میگیرد خود را از شر رئیس بد نجات دهد میفتد! تغییر شغل تقریبا جزو سختترین تغییراتی است که اغلب افراد از آن گریزانند! و اما دلایل اینکه داشتن یک رئیس بد (او) میتواند فرصتی طلایی برای هر فردی باشد:
۱) اصولا حضور هر فردی در زندگی ما به یکی از این دو نتیجه منتهی خواهد شد یا مایه مباهات و نعمت و یا مایه عبرت! که معمولا بزرگترین و گرانبهاترین تجربیات زندگی هر فردی از بخش “مایه عبرت” نشات میگیرند! روسا هم از این قاعده مستثنی نیستند.

۲) تاثیری که او در ایجاد محرک در کارمند برای دستیابی به شرایط بهتر دارد هرگز از عهده یک رئیس فهیم و کاربلد برنخواهد آمد!
۳) او معمولا شما را مجبور میکند که برای انجام کارها از “الف تا ی” متکی به نیروی خودتان باشید در نتیجه؛ نتایج حاصله کاملا دستآورد شخصی شماست که مسلما بار علمی؛ فنی و عملی شما را بالا میبرد و در نهایت اعتماد بنفس کافی در جهت راه اندازی تجارت خودتان را بهمراه خواهد داشت (اگر راه اندازی تجارت شخصی جزو اهداف شما باشد).
۴) طرز برخورد او؛ از شما یک فرد با مسئولیت پذیری بالا خواهد ساخت. برای انجام هر کاری و رسیدن به هر هدفی؛ مجبورید خودتان عامل اصلی حرکت و در نهایت هدایت خودتان در مسیر رسیدن به هدف باشید (نتیجه کار دستیابی به شخصیتی محکم و عملگراست).
۵) او شما را مجبور میکند تا روحیه و اعصابی قوی داشته باشید در غیر اینصورت از درون نابود خواهید شد! در آینده این روحیه جنگجویی به کمک شما و کسب و کارتان خواهد آمد تا بواسطه هر مانعی براحتی از میدان بدر نشوید.
۶) او سطح آگاهی شما در محیط کار را بطور چشمگیری افزایش میدهد! شما در باب هر موضوعی در محیط کار از خود سوال خواهید کرد و در پی پاسخ آنها خواهید بود!
۷) بروشنی حواس شما را تیز خواهد کرد. و بخوبی در قبال تاثیرات قدرت بر کسانی که شایسته دستیابی به آن نیستند؛ خواهید آموخت (یکی از ارزشمندترین درسهای عبرت)!
۸) فرصتی بسیار ایده آل برای خودشناسی واقعی؛ محک شخصیت و بالا بردن آستانه تحمل و صبر.
۹) با انواع سیاست بازیهای محیطهای کاری آشنا میشوید و فرصتی برای آشنایی با آنها خواهید یافت!
۱۰) بینش تشخیص قوی از ضغیف را پیدا میکنید. معمولا روسای بد افراد بسیار ضعیف و متزلزلی در بعد شخصیتی هستند.
۱۱) این فرصت ناب را در اختیار شما قرار میدهد تا آنجه که برای شما و آینده شغلی شما مهم است را دریابید و در پی آن بروید!
۱۲) یک فرصت ایده آل در جهت بهبود ارتباطات خواهد بود. زیرا شما بخوبی واقفید که ارتباط با یک رئیس بد به آسانی برخورد با یک رئیس خوب و فهیم نخواهد بود. پس زیرکانه قبل از آنکه جمله ای را بزبان بیاوردید بروی عواقب آن خوب فکر کرده و بعد آنرا مطرح میکنید (سیاست در ارتباطات سازمانی)
۱۳) فرصتی عالی است در جهت توسعه همدلی و هوش هیجانی با سایر همکارانتان.
۱۴) رسیدن به این سطح از بلوغ فکری که سازمان (و در قطع وسیعتر جهان) بیش از اینکه به روسای ناکارآمد با شخصیتی متزلزل نیاز داشته باشد به راهبر یا leader نیاز دارد. در نتیجه میتواند آغاز سفر شما در جهت رسیدن به این هدف باشد.
۱۵) مصداق کامل مثل معروف “لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان”. داشتن رئیس بد فرصتی ایده آل در جهت یادگیری فروتنی است. فروتنی یکی از ارزشمندترین خصایص انسانهای خوب و موفق است که مورد احترام همه انسانهاست.
۱۶) فرصتی عالی در جهت ارتقا خود در بین همکاران بعنوان کسی که رفتاری شایسته و بسیار بالاتر از استانداردهای دیکته شده توسط رئیس نالایق دارد.
مطلقا قصد ندارم که داشتن یک رئیس بد را بعنوان لازمه ارتقا و پیشرفت هر فردی مطرح کنم. مسلما کار کردن با یک رئیس نالایق و بد میتواند روح و جسم انسان را خسته و متلاشی کند. اما مجموعه موارد فوق میتوانند شما را در برابر این دسته از ناملایمات قویتر کرده و در نتیجه راه برون رفت از آن را هر چه سریعتر بیابید. در انتهای مقاله یک نقل قول بسیار تاثیر گذار از تونی رابینز را برای شما مطرح میکنم.
“در هنگام برخورد با شرایط نامطلوب و ناخواسته دو سوال اساسی از خود بپرسید: اولا – در حال حاضر چه چیز خوبی در این شرایط وجود دارد و ثانیا – چه پیام و درسی در این شرایط برای من نهفته است. آنرا دریابم و یاد بگیرم”

موفق باشید!
1397.03.27 - چرا هر کارآفرینی در ابتدای راه نیاز به کار کارمندی دارد؟

ریچارد برانسون، کارآفرین سریالی (مجموعه شرکتهای Virgin) دلیل اینکه چرا هر کارآفرینی در ابتدای راه نیاز به کار کارمندی دارد را به زیبایی تشریح میکند. او معتقد است که هر کارآفرینی باید از کار کارمندی خود بعنوان یک سکوی پرتاب برای آینده کارآفرینی خود استفاده کند!
اصولا مسیر کارآفرینی و کارآفرین شدن مسیر همواری نیست. در نتیجه ترک کار کارمندی و قدم نهادن در مسیر کارآفرینی آنهم بصورت تمام وقت نمیتواند انتخاب عاقلانه ای برای هر کسی باشد. یک کار کارمندی میتواند متضمن دریافت حقوق ثابت تضمین شده ای در انتهای ماه باشد که بدون آن خیلی از افراد نمیتوانند از عهده هزینه های زندگی خود بربیایند.
ریچارد برانسون میگوید: “محاسن زیادی در کار کردن در شاخه ای که مورد علاقه شماست بصورت کارمندی وجود دارد مادامی که همزمان در حال برنامه ریزی و شروع کسب و کار خود هستید. صرفنظر از اینکه کار کارمندی میتواند درآمد پایدار و ثابتی برای فرد ایجاد کند ایجاد ارتباط با افراد مهم و با نفوذ میتواند یکی از مهمترین فواید آن باشد.”
البته نباید فراموش کرد که مطلب فوق به این معنی نیست که فرد باید به هر کاری دست بزند که تنها به قصد امرار معاش و پرداخت هزینه ها باشد. او معتقد است که مسیر شما بسوی یک آینده موفق رابطه مستقیمی با پذیرش موقعیتی دارد که در یک شرکت میپذیرید. جایی که قرار است هفته ای ۴۰ ساعت از عمر خود را بگذرانید باید به دقت انتخاب شده باشد. مکانی را انتخاب کنید که رشد کنید، یاد بگیرید، ارتباطات اجتماعی خود را گسترش دهید و مهارتهای ارزشمند بیاموزید.
او ادامه میدهد، اطمینان حاصل کنید که کارفرمای شما در حوزه ای که علاقمند به فعالیت در آن هستید، مسئولیت توام با آزادی عمل را در اختیار شما میگذارد.
مسلما پیدا کردن مسیر کاری و حرفه ای مورد علاقه کار ساده ای نیست اما پاسخ به سوالات زیر میتواند شما را در تصمیم گیری یاری کند:
به چه حوزه ای از کسب و کار علاقمندید؟
آیا سمت شغلی شما، چالش برانگیز است؟ آیا در این مسیر میتوانید خودتان را به چالش بکشید؟
آیا کار شما، مسئولیت توام با آزادی عمل را به شما پیشنهاد میدهد؟
سوال آخر بسیار حائز اهمیت است. با مدیرانی که قصد دارند همه چیز را کنترل کنند و تمام تصمیمات خرد و کلان را خودشان بگیرند، کار نکنید! زیرا این دسته از مدیران عملا اجازه رشد به افراد زیر مجموعه خود نمیدهند! برای مدیری کار کنید که میتواند بعنوان یک سکوی پرتاب برای دستاوردهای بهتر باشد. کار کردن برای یک مدیر بد میتواند شما را مستاصل و ناامید کند.
زمانیکه صحبت از کارآفرینی است،‌ریچارد برانسون و مجموعه تحت مدیریت او یک منبع معتبر برای آموختن هستند. مجموعه تحت مدیریت او اغلب کارآفرینان مشتاق را در هر حوزه ای استخدام میکنند. گرچه بخوبی میدانند که این افراد دیر یا زود از مجموعه جدا شده و مسیر کارآفرینی خود را آغاز خواهند کرد!
این مطلب مورد استقبال سایر کاربران قرار گرفته است: دوازده درسی که آنتونی رابینز درباره کارآفرینی به من آموخت

او میگوید: “ما تعداد قابل توجهی از افراد با استعداد در حوزه های مختلف را در طول این سالها از دست داده ایم. من همیشه این افراد را در مسیر کارآفرینی که آغاز کرده اند،‌ حمایت کرده ام! رسالت ما در گروه شرکتهای ویرجین اینست که افراد را ترغیب میکنیم تا این احساس را در خود تقویت کنند که رئیس خود هستند! این استراتژی کارمندان را ترغیب میکند که قالب فکری و عملکرد کارآفرینی داشته باشند. این استراتژی باعث میشود تا تیمهای کاری راکد نمانند.”
سبک فکری و عملکرد کارآفرینان،‌ حلال مشکلات است. و شما کدام کارفرما را سراغ دارید که از داشتن یک تیم حلال مشکلات لذت نبرد!
دنیای امروزی بیشتر از هر زمان دیگر نیاز به راهبرانی نظیر ریچارد برانسون دارد. سبک فکری و نحوه عملکرد این فرد تاثیرات بزرگ و عمیقی در دستاوردهای فعلی کسب و کارهای بزرگ گذاشته است. اگر در ابتدای راه انتخاب مسیر حرفه ای خود هستید،‌ حتما از تجربیات افراد بزرگ و موفق در عرصه تجارت بهره ببرید. اگر بر حسب تصادف با رئیسی نالایق شروع بکار کردید توصیه میکنم مقاله “رئیس بد، عامل پیشرفت یا مایه دردسر؟” را حتما مطالعه کنید.

منبع : www.entrepreneur.com
1397.03.27 - با این تکنیک عالی میتوانید خالق ایده های بزرگ خود باشید.

در سراسر دنیا افرادی وجود دارند که دائما در حال خلق ایده های بزرگ و ناب هستند. در ذهن سایرین این افراد نوابغ و تک ستارگانی هستند که در آسمان زندگی بشری به روشنی میدرخشند. این افراد معتقدند، خالقان ایده های بکر، از استعداد و ضریب هوشی خارق العاده ای برخوردارند که قادرند یک شبِ ایده ای را خلق کنند که بشریت را در حیرت و تعجب فرو ببرند. طبق اطلاعاتی که از زندگی بسیاری از این نوابغ موجود است، نه تنها این افراد دارای بهره هوشی بالایی نبوده اند بلکه با استاندارهای آموزشی زمان خود،‌ در دسته افراد با هوش پائین قرار میگرفتند.
اما موضوعی که باعث شد تا این افراد ارزش بالایی را در زندگی بشریت ایجاد کنند، بیشتر از بهره هوشی، کنجکاوی بیش از حد و پشتکار آنها بوده و هست. در حقیقت این افراد به ارزش پرداختن به موضوع تا حصول نتیجه (خواه دلخواه – موفقیت و خواه غیردلخواه – تجربه) پی برده اند. تامس ادیسون نمونه بارز اینوع ذهنیت است.زمانیکه بیش از ۱۰۰۰ بار در ساختن لامپ ناکام ماند. خبرنگاری جوان و ناپخته از او پرسید آیا پس از ۱۰۰۰ بار شکست خوردن در ساختن لامپ قصد ندارید که ساختن لامپ را کنار بگذارید، ادیسون در پاسخ آن مرد جوان گفت: ظاهرا شما از مهمترین و بدیهی ترین قانون خلقت اطلاع ندارید، من ۱۰۰۰ بار شکست نخوردم بلکه ۱۰۰۰ روش برای نساختن لامپ یاد گرفتم!

در دنیای امروزی با ورود تکنولوژی و اینترنت به زندگی، فرصت کسب و کار تقریبا بصورت عادلانه در اختیار افراد قرار گرفته است. هر یک از ما یک “ایده بزرگ” برای یک کسب و کار جدید، یک کتاب یا یک دوره آموزشی که میتواند ارزش زیادی در زندگی دیگران ایجاد کند،‌کم و بیش در ذهن داریم.
خبر خوش اینکه، بواسطه دانش، تجربه و داستان منحصربفردی که هر یک از ما در زندگی داریم، میتوانیم یک منبع آموزش دهنده منحصربفرد در حوزه مورد علاقه خود باشیم. این نوع دیدگاه میتواند علاوه بر اینکه از ما در حوزه مربوطه یک منبع قابل استناد و معتبر بسازد، میتواند در دراز مدت به استقلال مالی منجر شود. تصور کنید چه سطحی از زندگی را تجربه خواهید کرد زمانیکه از حوزه مورد علاقه خود به استقلال مالی رسیده باشید.
اگر گشتی در اینترنت زده باشید متوجه میشوید که محصولات دیجیتالی فراوانی تقریبا در تمام زمینه های آموزشی وجود دارند. این محصولات در قالب کتابهای الکترونیکی، کتابهای صوتی، دوره های آموزشی آنلاین، وبینارهای آموزشی و غیره موجودند. اکثر افرادی که بعنوان بزرگان هر حوزه ای شناخته میشوند در یک چیز با هم مشترکند و آن یک چیز، ارائه محصولات دیجیتالی است.

اگر نگاهی به دوروبرتان بیندازید متوجه ۳ نکته میشوید:
یک – تقریبا همه جا، مردم در حال خواندن، دیدن ویدئو یا گوش کردن به مطالبی هستند که در حوزه مورد نظرشان نیاز به اطلاعات دارند.
دو – زمانی که مردم برای دریافت اطلاعات مورد نظرشان صرف میکنند، رو به رشد است.
سه – پولی که صرف بدست آوردن اطلاعات میشود، رو به افزایش است.
تا امروز حدودا ۱ میلیارد آیفون و آیپد فروخته شده است! فکر میکنید دلیل اصلی فروش اینوع محصولات چیست؟ مردم بیشتر و بیشتر نیاز به دستگاههایی پیدا میکنند که قابلیت جستجو، خواندن مطالب، دیدن ویدئوهای آموزشی، گوش کردن مطالب آموزشی و یا حضور در وبینارهای آموزشی را تسهیل کنند.
اما سوال اینجاست که چه کسانی این محصولات دیجیتالی را تولید میکنند؟ پاسخ: افراد کاملا عادی که آموخته اند چگونه یک محصول دیجیتال را از ابتدا ایجاد کنند.
شما برای ایجاد یک محصول دیجیتال نیاز به چه دارید؟ یک ایده بزرگ.
در ادامه قصد دارم تا گام به گام تکنیک خلق ایده بزرگ و تبدیل آن به محصول دیجیتال را برای شما تشریح کنم. یک ایده ناب بعنوان بذر محصول شماست که در طول مسیر شما را به تکمیل محصول دیجیتالی اتان ترغیب میکند. این ایده ناب میتواند تجربه منحصربفرد شما در زندگی یا دانش و تجربه شما در حوزه مورد علاقه اتان باشد.
اکثر افراد اشتباه بزرگی در یافتن بازار مقصد خود میکنند و آن خطا اینست که تصور میکنند هرچه بازار بزرگتری داشته باشند، موفقیت آنها بیشتر است. این نوع تفکر از اساس اشتباه ست. هرگز ایده خود را بصورت کلی در نظر نگیرید. مثلا محصول شما نباید طیف کل مردان جهان را شامل شود! به این نکته خیلی مهم توجه کنید که موفقیت شما در هر حوزه های وابسته به انتخاب صحیح ریز بازارتان (Niche) ست. مثلا محصول نهایی شما باید ریز بازار مردانی که فارسی زبانند و نحوه برقراری ارتباط با جنس مخالف را نمیدانند و در جاهایی زندگی میکنند که مردم آن منطقه علاقه به شایعه پراکنی دارند، هدف قرار دهد. در واقع شما با اینکار، گروهی از افراد را هدف قرار میدهید که بالقوه بدنبال کسب اطلاعات در این زمینه هستند و مشتاق پرداخت بهای چنین آموزشی.

از ۳ سوال زیر میتوانید استفاده کنید تا ریز بازار (Niche) خود را مشخص کنید:
سوال اول – آیا بازار مقصد شما به اندازه کافی انگیزه دارد؟
اگر بازار مقصد شما به اندازه کافی مشتاق بدست آوردن نتیجه در حوزه مورد نظر شما باشد، هزینه بازاریابی شما به شدت کاهش میابد. بطور کلی فروش به افرادی که انگیزه و شوق کافی ندارند، مشکل است.
سوال دوم – آیا فعالانه بدنبال راه حل برای مشکل خود میگردند؟
در گروه مشتریان مشتاق و باانگیزه خود، افرادی را میشناسید که در حال حاضر بدنبال راه حل برای مشکل خود میگردند؟ بهتر است این مشتریان را به افرادی تشبیه کنیم که در حال حاضر بدنبال شما میگردند. استفاده از ابزارهایی رایگانی مثل Google Keyword Planner میتواند عباراتی که در حوزه مورد نظرتان توسط مشتریان بالقوه جستجو میشود را برایتان مشخص کند.
سوال سوم – آیا برای یافتن پاسخ یا راه حل مشکلشان، اوقات سختی را سپری میکنند؟
به محض اینکه گروه باانگیزه مشتریان خود را یافتید حال نوبت به پاسخگویی به این سوال است که آیا افراد این گروه بدنبال یافتن پاسخ یا راه حل باکیفیت هستند یا خیر؟ اگر پاسخهای خوبی به دو سوال اول داده باشید، احتمالا ریزبازاری که تجربه و داستان شما میتواند برای آن ارزشمند باشد را یافته اید. دلایلی که پاسخها یا راه حلهای شما برای این گروه ارزشمند است را بنویسید.
ایده بزرگ و بکر شما ترکیبی از ۳ مولفه زیر است:

مولفه نخست،
باید استعدادی که در شما به ودیعه قرار داده شده است را پیدا کنید. در دوره آموزشی تبدیل استعداد به درآمد، تک تک ابزارها و تکنیکهایی که نیاز دارید تا استعداد خود را کشف کنید، فرصتهای کسب و کار مرتبط را شناسایی کنید و نقشهایی که میتوانند استعداد شما را به فرصتهای کسب و کار متصل کنند، مفصلا آموزش داده شده است.
مولفه دوم،
باید ریزبازار خود را طی روندی گام به گام پیدا کنید و آنرا هدف قرار دهید. در دوره تبدیل استعداد به درآمد ابزارهای رایگان برای تحقیق در این حوزه مطرح شده اند.
مولفه سوم،
باید داستان و بینش خود را با مخاطبانتان به اشتراک بگذارید.
منبع: Eben Pagan training