طراحی و توسعه توسط ITCenter7
تاریخ درج خبر: 1397/3/13 - تعداد بازدید: 27
شهادت مظلومانه اولین شهید محراب حضرت علی (ع)، بزرگ مرد تاریخ بشریت برعموم مسلمین جهان تسلیت باد. (ویژه نامه پیام)


کیفیت ضربت و به شهادت رسیدن امیرالمومنین علیه السلام از بزرگان این چنین نقل شده است که گروهی از خوارج از جمله عبدالرحمن بن ملجم بعد از واقعه نهروان در مکه جمع شدند و هر روز دور هم جمع می شدند و بر کشتگان خود در جنگ نهروان گریه می کردند.
یک روز طی صحبتهایی که با هم داشتند، گفتند: علی و معاویه باعث شدند که کار این امت انقدر بهم ریخته و پریشان شود اگر هر دو را به قتل برسانیم، باعث آسودگی امت خواهیم شد. مردی از قبیله اشجع گفت: به خدا قسم که عمرو بن العاص هم مثل ایشان تقصیر کار است بلکه اصل فساد و ریشه فتنه خود اوست. پس قرار بر این شد که هر سه فرد را بکشند. ابن ملجم گفت: من علی را می کشم ...
او به قصد قتل امیرالمومنین علیه السلام به کوفه آمد و در محله بنی کنده که معمولا خوارج در آنجا سکنی دارند ساکن شد ولی از نیت به خود به خوارج چیزی نگفت که مبادا خبر منتشر شود. روزی که به زیارت یکی از اصحاب خود رفته بود قطام بنت اخضر تیمیه را ملاقات کرد که بسیار زیبا بود و پدر و برادرش از جمله خوارجی بودند که در جنگ نهروان کشته شده بودند و از این بابت از امیرالمومنین علیه السلام کینه داشت.
ابن ملجم از قطام خواستگاری کرد، قطام گفت که چه مَهر من می کنی؟ او گفت: هر چه تو بگوئی! گفت: مهریه من سه هزار درهم و کنیز و غلامی و کشتن علی بن ابی طالب است! ابن ملجم گفت: همه چیزهایی که گفتی قابل اجراست به جز قتل علی، چگونه  می توانم این کار را انجام دهم؟! قطام گفت: وقتی که علی مشغول به کاری است و از تو غافل است ناگهان بر او شمشیر می زنی. ابن ملجم فهمید که آن ملعونه با او یک تصمیم و هدف را دارند. بنابراین گفت: به خدا قسم که من هم برای قتل علی به این شهر آمده ام. قطام گفت: من از قبیله خود افرادی را با تو همراه می کنم که تو را یاری کنند.
شب چهارشنبه نوزدهم رسید، ابن ملجم با شبیب و وردان به نزد قطام در مسجد رسیدند. او بافته ای از حریر را سینه های آنها بست و شمشیرهای زهر آب دیده را روی آن قرار داد و سفت کرد. ایشان از نزد قطام به مسجد رفتند و در مقابل دری که حضرت امیرالمومنین علیه السلام از آن داخل مسجد می شد، نشستند و تا ایشان بیایند.
از آن طرف دیگر امیرالمومنین علیه السلام وارد مسجد شدند و قندیل های مسجد خاموش بود، آن حضرت در تاریکی رکعتی چند نماز بگزاشت و زمانی مشغول تعقیب نماز گشت، آنگاه بر بام مسجد آمد و انگشتان مبارک بر گوش گذاشت و بانگ اذان داد و چون آن حضرت اذان می گفت هیچ خانه ای در کوفه نبود مگر آنکه صدای اذانش به اذانش به آنجا می رسید، آنگاه از ماذنه به پایین آمدند و خدا را تقدیس و تهلیل می گفتند و صلوات می فرستادند پس به صحن مسجد آمدند و همواره الصَّلاه الصّلاه می گفتند و افرادی را که خوابیده بودند را بیدار می کردند ابن ملجم تمام شب را بیدار بود ولی مانند افرادی که خواب هستند بر روی شکم خوابیده بود. امیرالمومنین علیه السلام به او رسیدند و فرمودند: بلند شو برای نماز و این چنین نخواب که خواب شیاطین است، بر دست راست بخواب که خواب مومنان است یا به طرف چپ بخواب که خواب حکماء است و برکمر بخواب که خواب پیامبران است.
آنگاه فرمودند: قصد در ذهن داری که نزدیک است به خاطر آن آسمانها فرو بریزند و زمین چاک بخورد و کوهستانها سرنگون شوند و اگر بخواهم می توانم خبر بدهم که در زیر لباست چه داری! و از کنار او گذشتند و به محراب رفتند و نماز خواندند.
هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام در رکعت اول سر از سجده برداشتند، ابن ملجم آمد و شمشیر را بر فرق مبارک آن حضرت وارد کردند.
امیرالمومنین علیه السلام در شب بیست و یکم بعد از گذشت یک عمر زندگی عابدانه، زاهدانه و در اصل بندگی خدا و با تحمل مشقت های فراوان که بزرگترین آن دوری از همسران فاطمه زهرا سلام الله بود به آرزوی همیشگی خود یعنی ملاقات با خدا رسیدند و دار فانی را وداع گفتند و به ملکوت اعلی پیوستند ...


وصیت نامه امیرالمومنین علیه السلام:
مومنان را وصیت می کنم که نیست شایسته پرستش جز خدا، تنها است و شریک ندارد. و به اینکه محمد صلی الله علیه و آله  بنده و فرستاده اوست و او را رهبری و دین حق فرستاد تا بر همه  دینهایش چیره سازد و گرچه مشرکان را بد آید و درود و سلام خدا بر محمد.
سپس راستی نمازم، عبادتم، زندگیم  و مرگم از آن خداوند، پروردگار جهانیان است. شریک ندارد، به این فرماندارم و من اولین مسلمانم.
سپس ای حسن! من تو را وصیت می کنم با همه فرزندان و خاندان خود و هرکه نامه ام به او می رسد به تقوا از خدا. و از دنیا نروید جز اینکه مسلمان باشید. همه به رشته خدا چنگ بزنید و از هم جدا نشوید.
پس من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: صلح و سازش میان مردم بهتر است از همه نماز و روزه و راستی که اختلاف هلاکت بار و دین انداز است و هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خدا نیست. متوجه خویشاوندان خود باشید و با آنها بپیوندید تا خدا حساب را بر شما آسان کند.
خدا را خدا را درباره یتیمان، در حضور و اطلاع شما از میان نروند و بی سرپرست نمانند زیرا من شنیدم رسول خدا می فرمود: هرکس یتیمی را سرپرستی کند، تا بی نیاز شود، خدا بهشت را بر او واجب کند چنانچه برای خورنده مال یتیم دوزخ را واجب کرده است.
خدا را خدا را درباره قرآن مبادا دیگران نسبت به یادگیری آن بر شما سبقت بگیرند.
خدا را خدا را درباره همایگانتان زیرا رسول خدا درباره آنها چنان سفارش می کرد که گمان کردیم به زودی سهمیه ای از ارث برایشان معین می کند.
خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان که تا زنده اید آن را خالی نگذارید زیرا اگر به کلی متروک گردد مهلت نیابید و کمترین پاداش کسی که قصد او کند این است که گناهان گذشته او آمرزیده شود.
خدا را خدا درباره نماز که بهترین عمل است و ستون دین شماست.
خدا را خدا را درباره زکات که آتش خشم پروردگارتان را خاموش کند.
خدا را خدا را درباره روزه ماه رمضان که سپر آتش دوزخ است.
خدا را خدا را درباره بینوایان آنها را در زندگی خود شریک کنید.
خدا را خدا را درباره جهاد با اموال و جانتان و زبانتان همانا دو مرد جهاد کنند: امام برحق و مطیع و پیر او.
خدا را خدا را درباره ذریه پیامبرتان مبادا میان شما ستم بکشند در حالیکه بتوانید از آنان دفاع کنید.
خدا را خدا را درباره اصحاب پیغمبرتان که بدعتی نگذاردند و بدعت گری را پناه ندادند زیرا رسول خدا سفارش آنها را کرد و هرکس را که بدعت گذارد از آنان یا غیر آنان و یا بدعت گری را پناه دهد را لعنت نموده است.
نماز نماز نماز، در زمینه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای، نهراسید تا هرکه قصد بد به شما دارد و یا به شما ستم روا دارد را از شما باز دارد. و با مردم خوش زبان باشید چنانچه خدا به شما فرمود. امر به معروف و نهی از منکر را وانگذارید تا بدان شما سرپرست یا زمامدار شما شوند و سپس شما دعا کنید و اجابت نشود.
بر شما باد ای فرزندانم! که با هم پیوند کنید و بهم بخشش نمایید و به سوی هم بشتابید. مبادا از هم ببُرید و بهم پشت کنید و پراکنده شوید و به نیکی و تقوا هم دست باشید و به گناه و تجاوز هم دست نباشید و از خدا پرهیز کنید که خدا سخت کیفر می دهد.
خدا شما خانواده ام را حفظ کند و حرمت پیغمبرتان درباره شما نگه دارد شما را به خدا می سپارم و به شما درود می فرستم و رحمت و برکت خدا بر شما باد.
سپس امیرمومنان علیه السلام پیوسته لااله الا الله می گفت تا از دنیا رحلت نمود.

دور شمع پیکرت گردیده ام خاکسترت
ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت
از نفس های بلندت میل رفتن می چکد
حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت
تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را
مهلتی تا که ببندم دستمالی برسرت
حیف شد ، از آن همه دلواپسی کودکان
کاسه های شیر مانده روی دست دخترت
کاش میمردم نمیدیدم به خاک افتاده است
هیبت طوفانی دلدل سوار خیبرت
خلوت شب های سوت و کور نخلستان شکست
با صدای وا علی و وای حیدر حیدرت
شهر کوفه تا نگیرد انتقام بدر را
دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت
با شمایی که امیر کوفه اید اینگونه کرد
الامان از کاروان دختر بی معجرت
می روی اما برای صد هزاران سال بعد
میل احسان می نماید غیرت انگشترت
 
منابع:
گردآوری توسط ناهید نوبخت کارشناس معارف اسلامی
منتهی الآمال/ شیخ عباس قمی (ره)
وصیتنامه های چهارده معصوم علیهم السلام / علی اصغر ظهیری